الشيخ أبو الفتوح الرازي
116
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
برستند و در همه دنيا جز ايشان آدمى نبود ، ايشان همه يك قول و يك ملَّت بودند بر شريعت نوح - عليه السّلام . عطا گفت : در عهد ابراهيم - عليه السلام - مردم همه يك ملَّت شدند پس از هلاك نمرود و بر دين ابراهيم ( 1 ) بودند تا عمرو بن لحىّ ( 2 ) خلافى بكرد و تفريقى در ميان مردم افگند . كلبى گفت پيش از ابراهيم ( 3 ) مجتمع بودند بر كفر ، خداى تعالى ابراهيم ( 4 ) را بفرستاد ، مختلف شدند و بعضى ايمان آوردند و بعضى بر كفر باستادند . زجّاج گفت : مراد عرب است كه بر كفر بودند پيش مبعث رسول - عليه السّلام . چون رسول - عليه السّلام - بيامد ، مختلف شدند بعضى ايمان آوردند و بعضى كافر ماندند . و در حرف [ مصحف ] ( 5 ) عبد اللَّه مسعود آن است كه : * ( وَما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً ) * ( على هدى فاختلفوا عنه ) ، و اين قراءت ، قول آنان را كه گفتند : ملَّت اسلام بود تقوى ( 6 ) كند ، و اين خبر نيز به قوّت اين قول توان بردن ( 7 ) كه رسول - عليه السّلام - گفت : كلّ مولود يولد على الفطرة فابواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه . چون ( 8 ) جملهء مردمان در وقت خلقت بر فطرت اسلام باشند تا مضلّ و اغراء كنندهء بر كفر ، مادر و پدر باشند ، دليل آن كند كه مردم بر اسلام بوده باشند ، پس از آن به دخول شبهات و قلَّت فكر و نظر و دعوت مادر و پدر ، و حبّ ( 9 ) نشوت ( 10 ) و عادت تقليد ( 11 ) و مانند ( 12 ) اين اسباب كافر شده باشند ، قوله : * ( فَاخْتَلَفُوا ) * ، اختلاف ، ذهاب باشد در دو جهت يا بيشتر از جهات ، و حدّ مختلفين اين بود كه : يكى قايم مقام صاحبش نباشد ( 13 ) فيما يرجع الى ذاته ، چون سواد و بياض و علم و جهل . * ( وَلَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ ) * ، اگر نه كلمتى است سابق شده از خداى تعالى كه بندگان را در دنيا به تعجيل عقوبت نكند ، اين قول كلبى است . ابو روق گفت : كلمت سابق آن است كه ، خداى تعالى دنيا را مدّتى كرده است ، و آن مدّت را اجل نهاده است . بعضى
--> ( 4 - 3 - 1 ) . اساس : ابراهيم . ( 2 ) . آو ، بم ، لب ، آز : عمرو بن يحيى ، مل : عمرو بن لحم . ( 5 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد . ( 6 ) . لب : بقوى . ( 7 ) . مج : توان بودن ، آو ، آج ، بم ، آز : توان برد . ( 8 ) . آج ، مل ، مج ، لب ، آز : چون . ( 9 ) . اساس : واجب ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 10 ) . اساس : نشود ، به قياس با نسخهء مل ، تصحيح شد . ( 11 ) . آو ، آج ، بم ، آز : تكليف . ( 12 ) . اساس : تاييد ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 13 ) . آو ، آج ، بم ، آز : بود ، لب : نبود .